خدایا برسه

یادش بخیر
قبلاها ، یعنی خیلی وقت پیشا، یکی از آرزوهای بزرگم این بود که وقتی می شینم رو مبل پام به زمین برسه
دو تا نکته ی جالب هم داشت
یکی اینکه خیلی وقتها سعی می کردم ناراحت یا روی لبه ی مبل بشینم که پام برسه و بیخیال تکیه دادن می شدم
دومی اینکه در مهمونی ها از اینکه پام به زمین نمی رسه احساس شرمندگی می کردم